تبليغاتX
خشـــــی و اسی ، معین و سعید و مهدی

خشـــــی و اسی ، معین و سعید و مهدی

ما همه بچه های ناف شوخستانیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 20:48  توسط مهدی حجازی فر  | 

خداحافظي

من از امروز ديگه به اينترنت وصل نميشم . اينترنت منو بيچاره كرد. خداحافظ اينترنت

 

اي كاش اون منو ميبخشيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 14:59  توسط خشایار جوانمردی  | 

 

استقلالی ها بپرن تو این

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 23:15  توسط مهدی حجازی فر  | 

علی دایی و همسر میمونش

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 16:1  توسط مهدی حجازی فر  | 

درخواست مطلب

از حالا به بعد میتونید در این قسمت تمامی برنامه هایی که به ذهنتون میرسه میتونید از من و بقیه نویسنده هادرخواست کنید ما ظهر به ظهر به نظرات شما بازدید کرده و وبلاگ خود را نسبت به نظرات شما باز سازی میکنیم. به امید روزی که بتوانیم یکی از دوستان شما در عرصه اطلاع رسانی باشیم.

با آرزوی موفقیت »

گروه وبلاگ نویسان جوان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 22:3  توسط خشایار جوانمردی  | 

درخواست مطلب

از حالا به بعد میتونید در این قسمت تمامی برنامه هایی که به ذهنتون میرسه میتونید از من و بقیه نویسنده هادرخواست کنید ما ظهر به ظهر به نظرات شما بازدید کرده و وبلاگ خود را نسبت به نظرات شما باز سازی میکنیم. به امید روزی که بتوانیم یکی از دوستان شما در عرصه اطلاع رسانی باشیم.

با آرزوی موفقیت » گروه وبلاگ نویسان جوان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 22:2  توسط خشایار جوانمردی  | 

تصاويري از حادثه سقوط هواپيما!


  به بازماندگان اين حادثه غم انگيز تسليت عرض مينمايم  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 20:35  توسط سعید میرمسعودی  | 

دوکلمه هم از بزرگان

چاپلوسی  هم گوينده و هم شنونده را فاسد می کند .
ديل کارنگی
 
معنی حيات را در زيبايی و قدرت اراده بايد جستجو کرد .
ماکسيم گورکی
 
 
مرگ پايان کبوتر نيست ، اما برای بعضی ها ، مرگشان زودتر از مردن فرا می رسد .
بوبن
 
 
زندگی بيهوده مرگ زودرس است .
ناشناس
 
 
اگر ترا همانگونه که هستی بپذیرم ، بدتر خواهی شد . اگر با تو جوری رفتار کنم که گویی همانی هستی که لایق آنی ، همان خواهی شد .
گوته
 
 
رضايت وجدان تنها پس از انجام وظيفه است .
اسمايلز
 
 
ارزش اخلاقی ، بسته به تعداد وظايفی است که انسان انجام می دهد .
مترلينگ
 
 
شجاع باشيد ، حتی اگر شجاع نيس÷تيد به آن تظاهر کنيد . کسی متوجه تفاوت آن نخواهد شد.
براون
 
 
زندگی خوش نه شرط لازم دارد : سلامت کافی برای آنکه کار لذتبخش شود . ثروت کافی برای برآوردن نیازهاست ، قدرت کافی برای مبارزه با مشکلات و فائق آمدن بر آنها . حسن نیت کافی برای اعتراف به گناهان و دست کشیدن از آنها. شکیبایی کافی برای زحمت کشیدن تا به ثمر رسیدن کاری خوب . نیکو کاری کافی برای آنکه چیزی به همسایه ات برسد . عشق کافی برای برانگیختن ات به اینکه به حال دیگران مفید باشی . ایمان کافی برای آنکه ترسها و نگرانی های مربوط به آینده را از تو دور کند .
گوته
 
 
وظيفه چيزی است که از ديگران انتظار انجامش را داريم .
اسکاروايلد
 
 
انسان در همان لحظه که تصميم می گيرد آزاد باشد ، آزاد است .
ولتر
 
 
عصاره همه مهربانی ها را گرفتند و از آن مادر را ساختند .
مارلو
 
 
امکانپذير است يک ميليون حقيقت را در مغز انباشت ، ولی هنوز بيسواد بود.
آلک بورن
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 20:32  توسط سعید میرمسعودی  | 

شب برهنه!

گاهی  وقتی که می خوام به یاد تو گریه کنم
اشـــک بی کسی من گونه هامو می سوزونه
تا میاد خنده ی رو لب های من جون بگیره
یاد چشمات روی لبخند من و می پوشونه
جای خالیت مثل یک خار توی چشمام می شینه
کور می شه بی تو انگاری دنیا رو نمی بینه
در و دیوارهای خونه از تو داره صد نشونه
گل های باغچه می گیرن از فراق تو بهونه
کاش می شود با مهربونی پُـر کنیم فاصله ها رو
من می خوام اما چه فایده دل تو نا مهربونه
من می خوام اما چه فایده دل تو نا مهربونه
جای خالیت مثل یک خار توی چشمام می شینه
کور می شه بی تو انگاری دنیا رو نمی بینه
من که چون شمعی به شام تار تو افروختم
هر چه کردی با دلم از شکوه لب را دوختم
روز شب بوده دعایی من سلامت بودنت
پس چرا آتش شدی از شعله هایت سوختم
پس چرا آتش شدی از شعله هایت سوختم
ــــــــــــــ
شب برهنه
روبرو شب وسیاهی ، بی کسی پشت سرم
نمی تونم که بمونم ، بایـد از تـــو بگـذرم
دارم از نفس می افتم ، تو هجوم سایه ها
کاش که بشکنه دوباره ، بغض این گلایه ها
اونکه می شکنه تو چشمام تو تصویر من ِ
گمشدن تو این شب برهـنـــه ، تـقـدیـر من ِ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 همیشه دل تان آبی ، روح تان سبز ، و عشق تان سرخ ِ آتشین باشد
ـــــــــ
اونیکه اونقدر تنهاست که تنهای از روش خجالت می کشه
ــــــــــــــ
فراموشم نکنید ، چون از فراموش شدن بیمناکم
ــــ
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 20:31  توسط سعید میرمسعودی  | 

قشنگه یا نه

  دل من چه بچگونه گول عشق تورو خورد
 
                                بعد عمری رفتن تو چیزی از یادم نبرد
 
                        
     همه حرفای قشنگت یه فریب ساده بود
 
                        ولی افسوس دیگه این دل به تو تکیه داده بود
 
Upgrade your email with
 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
نگاهم كرد پنداشتم دوستم داردنگاهم كرد در نگاهش هزاران شور عشق را ديدم نگاهم كرد دل به او بستم اما بعدها فهميدم كه او تنها نگاهم كرد...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 20:29  توسط سعید میرمسعودی  | 

عاقبت آدم دروغ گو سعی کنین دروغ نگین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 22:26  توسط مهدی حجازی فر  | 

اسم خودتونو بنويسيد

سلام به نويسنده ها از الان شما بايد زير هر مطلب اسم خودتونو بنويسيد""

 

زيرا اين قالب مشكل شناسايي نويسنده داره.

 

 

این مطالب رو این نویسنده ها نوشتن:

خشی: من در برره - فیلتر شیکن - دبیران ما - معرفی مهدی - دوره آخر زمان - وچند تا دیگه که مشخصه

اسی:ماشین پاشینو از این شرو ورا

سعید : شعر پعر

مهدی: هنوز هیچ چی جز معرفی

معین : عکس کانتر و این شرو ورا 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 19:49  توسط خشایار جوانمردی  | 

من در برره

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 13:50  توسط خشایار جوانمردی  | 

دبیر های ما

اینم ۳ تا از دبیر های ما: از چپ به راست:

آقای رنجکش-آقای جعفری-آقای بصیری

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 12:26  توسط خشایار جوانمردی  | 

معرفی معلولان کلاس

۱:وحید انصاری: در تاریخ ۱۶/۹/۸۴ عینک وحید آبلوچ

شکست و چشمهای لوچ اون که همه منتظر دیدنش

بودن معلوم شد.

 

۲:شایان پوررحیمی: اون با دماغ درازش دیگه جایی

برای پینو کیو نزاشته و به پینوکیو گفته : زکی .

 

شایان رنجبر: یک نوع بچه عقاب که معلوم نیست

از کدام انسانی متولد شده چون خدایی ۱ جور رفتار

نداره.

 

 

 ۴ حمید رویتوند: اون مدتی بود که درس نمی خوند

به بهانه ی همین هم خودش رو مثل ایکیوسان کچل

کرد تا به امید خدا درسهایش رو به خوبی جواب بده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 23:16  توسط مهدی حجازی فر  | 

سعید: عاشق محل

اسپیک: ماسکا

معین: ......

خشی: با مرام

مهدی: قلدر

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 18:31  توسط مهدی حجازی فر  | 

معرفی مهدی

سلام  خدمت   برو بچ این وبلاگ  من مهدی هستم نویسنده جدید وبلاگ

 من خیلی پسر خوبی هستم بعد می فهمید

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 15:51  توسط مهدی حجازی فر  | 

دوره آخر زمان

 
دوره آخر زمان که ميگن همينه....!


آخه تو خجالت نميکشی ؟ حيا نميکنی ؟!!
به خدا زشته ... عيبه ... خوبيت نداره .... نميگی در و همـــــسايه
چی فکر ميکنن ؟!
جلف ! بيشعور ! كثافت ! لجن !
ايشالا به حق امام مجيد باقالی شی ... ايشالا ميری حـموم کـف
بره تو چشت ... ايشالا آب پرتقال صوبت دير شه ...
چه حرفا !؟ چه چيزا ؟! به حق چيزاي نشنيده ! آخرالــزمان شـده !
ببخشيدا ! روم به ديوار ! گلاب به روتون ! آخه كون هم بيمه كــردن
داره ؟!!! ميگن جنيفر لوپز ما تحتشو ۱۰۰ ميليون دلار بيمه كرده !
مبگن خوش تركيبه ... جذابه ! بابا مال منم خوش فرمه خدايـــــي!
ياد بيگير جنيفر من نصف توام از اين جلف بازيا در نميارم ...
مگه ما ايرونيا چيمون از اين تهاجم فرهنگيا كمتره ؟؟!
در همين رابطه ستاد مبارزه با ما تحت جنيفر لــوپز در ايران يه طرح
پيشنهادي براي خوانندگان ايرانيه مقيم لوس آنجـلس ارائه داده كه
با بيمه كردن اعضاء خوش تركيب بدن خود مشت محكمي بر دهان
شوهر جنيفر لوپز و استكبار جهاني زده و پرچم پر افتخــــار ايران را
يك بار ديگر به اهتزاز در بياورند ...

طرح پيشنهادي :
۱. شهرام شب پره بيمه پشت مو
۲. حسن شماعي زاده بيمه دماغ
۳. ويگن بيمه دندان
۴. محمد خرداديان بيمه کت کمر
۵. شهرام كاشاني بيمه گردن
۶. شهبال شب پره بيمه سيبيل
۷. ناهيد بيمه چشم و ابرو 
۸. سياوش قميشي بيمه عينك شب
۹. داوود بهبودی بيمه لهجه
۱۰. سوزاك روشن بيمه لب و دهن

از همينجا از طرح پيشنهادي شما براي ساير خوانندگان استـقبال

خشایار: منم ميخام خودمو بيمه کنم ولی نميدونم کجارو بيمه کنم که هم بصرفه هم کلاس داشته باشه . لطفا راهنمايی کنيد ...
ميكنيم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 14:36  توسط خشایار جوانمردی  | 

پیکان جوانان 2010

 

مشخصات:

 

موتور: هر  چی دلتون خواست (((((از  ۱ تا ۱۰۰۰۰۰)))))

 

سوخت: با گازهای طبیعی که از انسان خارج میشه

 

سرعت: هر چی بیشتر بهتر   سر بالایی (((۱۰۰-)))  سر پایینی  (((۹۹۹+)))

 

نوع بدنه: ورقه ۴ کابینت و پلاستیک فیریزر

 

وسایل جانبی:

 

۱- آویزان کردن سی دی

 

۲- پیش گوشتی در دو طرف آینه

 

۳- خابوندن سندلی تا آخر به طوری که هنگام راه رفتن مانند گاو آهن شخم

 

میزند

 

۴- سفید کردن دور لاستیک

 

۵- انواع رنگ  (((زرد قناری)))    (((قرمز گوجه ای)))

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 21:32  توسط اسماعیل خوشحال  | 

بروی گونه هام...

بروی گونه هام تابیدی و رفتی

مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تما هستیم نیلوفری بو

تو هستی مرا چیدی و رفتی

کنار انتظارتا سحر گاه

شبی همپای پیچک ها نشستی

شبی از عشق تو با پونه گفتم

دل او هم برای قصه ام سوخت

غم انگیز است تو شیدایم را

به چشم خویش فهمیدی ورفتی

چه باید کرد این هم سر نوشتی است

ولی دل را به چشمت هدیه کردم

سر راهت که می رفتی تو آن را

به یک پروانه بخشیدی و رفتی

صدایت کردم از ژرفای یک یاس

به لحن آبی و نمناک باران

نمی دانم شنیدی برنگشتی

ویا این باز نشنیدی ورفتی

نسیم از جاده های دور آمد

نگاهش کردم و چیزی به هم گفت

تو هم در انتظار یک بهانه

از این رفتاررنجیدی و رفتی

عجب رویای غمناکی است این عشق

ببین با سرنوشت من چه ها کرد

تو هم این جنس خاکستری را

میان باد پیچیدی و رفتی

دلم پرسی از پروانه یک شب

چرا عاشق شدن درد عجیبی است

ویادم هست هست تو یکبار این را

زیک دیوانه پرسیدی ورفتی

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 18:52  توسط سعید میرمسعودی  | 

مهدی حجازی

از حالا آقا مهدی هم به ما اضافه شد.
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 15:58  توسط خشایار جوانمردی  | 

لطیفه

يه ترك كتاب فروشي باز مي كنه براي اينكه فروشش زياد شه رو در مغازه مي نويسه : جلد دوم قرآن رسيد.

براي اين كار ده سال میره زندان. وقتي بيرون مي ياد عكاسي باز مي كنه و روی درش مي نويسه ظهور امام زمان در كمتر از ده ذقيقه.

يه بار يه خبر نگار از يه آمريكايي مي پرسه : آقا نظر شما در باره ي فقر غذايي چيه؟ يارو ميگه اصلا فقر چي چيه؟

بعد از يه آفريقايي مي پرسه : نظر شما در باره ي فقر غذايي چيه؟ مي گه اصلا غذا چي چيه؟

بعد از يه تركه مي پرسه : نظر شما در باره ي فقر غذايي چيه؟ تركه مي گه اصلا نظر چي چيه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 12:56  توسط معین نصرالله زاده  | 

                    Pleaseنظر بدهید.

               

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 21:18  توسط معین نصرالله زاده  | 

تشبیهی از مدرسه!

 

زنگ مدرسه :  حمله آپاچي ها

معلمان مدرسه : جنگجويان كوهستان

رفتن به پاي تخته سياه : عمليات كركوك

بـيرون از مـدرسه : خارج از محدوده ۱۸قـدم

نگاه دانش آموز به معلم : مي خواهم زنده بمانم

                   گرفتن تقلب ازدانش آموز: بازي ديگر تمام شد

تعطيلات مدرسه : روزهاي خوش زندگي

گرفتن نمره  : ۲۰ يك بار براي هميشه

                           امتحانات شهريور : شانس زندگي

اخراج ازمد رسه : مهاجرت

                                تقلب : چشم هايم براي تو

                                 كارنامه :آن سوي آتش

                                       مبصر : افعي

                                  زنگ زيست :راز بقا

                              دفتر مدرسه : منطقه ممنوعه

پنج شنبه : خانه دوسـت كجاست

بردن كـارنامه به خانه : خانه در آتش

                        كارنـامه تـجديدى : سالهاي دور از خانه

                         كيف مدرسه : مجـموعه اي براى نامه

                           مـستخد م مـدرسه : سوهـان روحـم

                             جـلسه دبـيـران توطعه اي ديگر

                              انجمن مدرسه : ارتش سرى

                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 13:46  توسط سعید میرمسعودی  | 

وصیت عشق!

                                                biya to ham vasiyat namato benevis

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي

آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند

ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد

آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد

آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس

آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد

آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد

وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود

من سرطان دارم ، سرطان عشق

دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد

دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد

پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود الهي به اميد تو

 

 

 

 

     

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 13:43  توسط سعید میرمسعودی  | 

بیاموز!

به چشمات بیاموز که هر کس ارزش نگاه کردن نداره

   به دستات بیاموز که هر گلی ارزش چیدن نداره

   به  قلبت بیاموز که کنج آن جای هر کس نیست 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 13:38  توسط سعید میرمسعودی  | 

دروغه!

گفتم چقدر دوستم داری؟

            گفت اندازه تموم ستاره های آسمون .

 

                    به آسمون نگاه کردم دیدم هیچ ستاره ای تو آسمون نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 13:36  توسط سعید میرمسعودی  | 

تقديم به همه ی اون هايی که مثل سکه دو رو دارن!؟!؟!؟!؟!؟!

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم

 

در قبله گاه عشق بودي تو معبودم

 

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

 

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

 

من با نفس هايم نام تو را خواندم

 

كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم

 

روزي كه مي گفتي من با تو مي مانم

 

روزي كه دانستي من بي تو مي ميرم

 

روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم

 

با  سد راه بودن  اين بوده تقديرم

 

خوش باوري بودم پيش نگاه تو

 

هر دم ز چشمانت خواندم كلامي نو

 

عشق تو چون برگي در دست طوفان بود

 

دل كندن و رفتن پيش تو آسان بود

 

روزي به من گفتي ديگر نمي مانم

 

گفتم كه مي ميرم گفتي كه مي دانم

 

باور نمي كردم هرگز جدايي را

 

آن آمدن با عشق اين بي وفايي را

 

تقديم به همه ی اون هايی که مثل سکه دو رو دارن!؟!؟!؟!؟!؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 13:31  توسط سعید میرمسعودی  | 

......:هاله نور:......

آدم وقتی یک چیز هایی رو کنار هم میزاره به یه نتایجی میرسه ! یکی اون سگ امام رضا که شریف نیوز خبر قلابی بودنش رو چاپ کرد ! و دومی این قصه هاله ای از نور که دور رئیس جمهور دیده شده . پاچه خواران اعظم همگی دسته جمعی این خبر رو تایید کردند !این هم فیلمش : پيرو انتشار اخبار و شايعات مختلف درباره ديدار رئيس‌جمهور با آيت‌الله جوادي آملي و اظهارات دكتر احمدي‌نژاد در اين ديدار، راجع به سفر وي به سازمان ملل، «بازتاب» بخشي از فيلم اين ملاقات را منتشر مي‌كند. در اين ملاقات، دكتر احمدي‌نژاد، خاطراتي را از سفر به مقر سازمان ملل بازگو مي‌كند و آيت‌الله جوادي آملي نيز با ذكر رواياتي از پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت، تلاش براي عمل كردن به وعده‌ها و خودداري از فريب مردم را مهم‌ترين تكليف عنوان مي‌كند. متن سخنان رئيس‌جمهور در رابطه با سفر به سازمان ملل و فيلم آن، در ادامه مي‌آيد: احمدي‌نژاد: ما به نيويورك كه رفته بوديم، قبل از آن‌كه برويم خيلي جوسازي بود، تهديد كرده بودند كه اگر بياي، دستگيرت مي‌كنيم. گفتم: من مي‌آيم. گفتند: پس امنيت را برقرار نمي‌كنيم. گفتم: پس حتما آنجا خبري هست كه مخالفت مي‌كنند. من مي‌آيم. خدمت آقا هم عرض كردم، همين را فرمودند، گفتند: حتما بايد اين سفر انجام شود، خودشان آنقدر عليه ما تبليغ كرده بودند كه همه گوش‌ها و چشم‌ها را به سمت ما متوجه كرده بودند كه اين هيأت كي هست. وقتي در خيابان‌ها راه مي‌رفتيم، به هر ساختماني مي‌رفتيم، همه توجهات به سمت هيأت ايراني بود، كأنه هيچ كس ديگري نبود. من روز آخري كه سخنراني كردم، تقريبا همه سران بودند يكي از همان جمع به من گفت: «وقتي تو شروع كردي «بسم‌ا..» و «اللهم» را گفتي، من ديدم يك نوري آمد، تو را احاطه كرد و تو تا آخر در يك حصن و حصاري رفتي»؛ اين را من خودم هم احساس كردم كه فضا يك دفعه عوض شد و همه حدود بيست‌وهفت، هشت دقيقه تمام، اين سران مژه نزدند. اين‌كه مي‌گم مژه نزدند، غلو نمي‌كنم. اغراق نيست، چون نگاه مي‌كردم، همه سران مبهوت مانده بودند. انگار يك دستي همه آنان را گرفته بود، آنجا نشانده بود. چشم‌ها و گوش‌هايشان را باز كرده بود كه ببينيد از جمهوري اسلامي پيام چيست.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 10:46  توسط معین نصرالله زاده  | 

نظر بدهید

هر هفته ما در باره ی یکی از معم هامون

                      مینویسیم

شما می توانید با نظر دادن انتخاب کنید

        درباره ی کدام بنویسیم.

فارسی ـ ریاضی ـ علوم ـ دینی ـ قرآن ـ

عربی ـ هنر ـ ورزش ـ حرفه وفن ـ

پرورشی ـ زبان ـ اجتماعی ـ جغرافیا ـ

تاریخ 

                 نظر بدهید.      ما منتظریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 0:24  توسط معین نصرالله زاده  |