تبليغاتX
خشـــــی و اسی ، معین و سعید و مهدی

خشـــــی و اسی ، معین و سعید و مهدی

ما همه بچه های ناف شوخستانیم

تصاويري از حادثه سقوط هواپيما!


  به بازماندگان اين حادثه غم انگيز تسليت عرض مينمايم  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 20:35  توسط سعید میرمسعودی  | 

دوکلمه هم از بزرگان

چاپلوسی  هم گوينده و هم شنونده را فاسد می کند .
ديل کارنگی
 
معنی حيات را در زيبايی و قدرت اراده بايد جستجو کرد .
ماکسيم گورکی
 
 
مرگ پايان کبوتر نيست ، اما برای بعضی ها ، مرگشان زودتر از مردن فرا می رسد .
بوبن
 
 
زندگی بيهوده مرگ زودرس است .
ناشناس
 
 
اگر ترا همانگونه که هستی بپذیرم ، بدتر خواهی شد . اگر با تو جوری رفتار کنم که گویی همانی هستی که لایق آنی ، همان خواهی شد .
گوته
 
 
رضايت وجدان تنها پس از انجام وظيفه است .
اسمايلز
 
 
ارزش اخلاقی ، بسته به تعداد وظايفی است که انسان انجام می دهد .
مترلينگ
 
 
شجاع باشيد ، حتی اگر شجاع نيس÷تيد به آن تظاهر کنيد . کسی متوجه تفاوت آن نخواهد شد.
براون
 
 
زندگی خوش نه شرط لازم دارد : سلامت کافی برای آنکه کار لذتبخش شود . ثروت کافی برای برآوردن نیازهاست ، قدرت کافی برای مبارزه با مشکلات و فائق آمدن بر آنها . حسن نیت کافی برای اعتراف به گناهان و دست کشیدن از آنها. شکیبایی کافی برای زحمت کشیدن تا به ثمر رسیدن کاری خوب . نیکو کاری کافی برای آنکه چیزی به همسایه ات برسد . عشق کافی برای برانگیختن ات به اینکه به حال دیگران مفید باشی . ایمان کافی برای آنکه ترسها و نگرانی های مربوط به آینده را از تو دور کند .
گوته
 
 
وظيفه چيزی است که از ديگران انتظار انجامش را داريم .
اسکاروايلد
 
 
انسان در همان لحظه که تصميم می گيرد آزاد باشد ، آزاد است .
ولتر
 
 
عصاره همه مهربانی ها را گرفتند و از آن مادر را ساختند .
مارلو
 
 
امکانپذير است يک ميليون حقيقت را در مغز انباشت ، ولی هنوز بيسواد بود.
آلک بورن
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 20:32  توسط سعید میرمسعودی  | 

شب برهنه!

گاهی  وقتی که می خوام به یاد تو گریه کنم
اشـــک بی کسی من گونه هامو می سوزونه
تا میاد خنده ی رو لب های من جون بگیره
یاد چشمات روی لبخند من و می پوشونه
جای خالیت مثل یک خار توی چشمام می شینه
کور می شه بی تو انگاری دنیا رو نمی بینه
در و دیوارهای خونه از تو داره صد نشونه
گل های باغچه می گیرن از فراق تو بهونه
کاش می شود با مهربونی پُـر کنیم فاصله ها رو
من می خوام اما چه فایده دل تو نا مهربونه
من می خوام اما چه فایده دل تو نا مهربونه
جای خالیت مثل یک خار توی چشمام می شینه
کور می شه بی تو انگاری دنیا رو نمی بینه
من که چون شمعی به شام تار تو افروختم
هر چه کردی با دلم از شکوه لب را دوختم
روز شب بوده دعایی من سلامت بودنت
پس چرا آتش شدی از شعله هایت سوختم
پس چرا آتش شدی از شعله هایت سوختم
ــــــــــــــ
شب برهنه
روبرو شب وسیاهی ، بی کسی پشت سرم
نمی تونم که بمونم ، بایـد از تـــو بگـذرم
دارم از نفس می افتم ، تو هجوم سایه ها
کاش که بشکنه دوباره ، بغض این گلایه ها
اونکه می شکنه تو چشمام تو تصویر من ِ
گمشدن تو این شب برهـنـــه ، تـقـدیـر من ِ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 همیشه دل تان آبی ، روح تان سبز ، و عشق تان سرخ ِ آتشین باشد
ـــــــــ
اونیکه اونقدر تنهاست که تنهای از روش خجالت می کشه
ــــــــــــــ
فراموشم نکنید ، چون از فراموش شدن بیمناکم
ــــ
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 20:31  توسط سعید میرمسعودی  | 

قشنگه یا نه

  دل من چه بچگونه گول عشق تورو خورد
 
                                بعد عمری رفتن تو چیزی از یادم نبرد
 
                        
     همه حرفای قشنگت یه فریب ساده بود
 
                        ولی افسوس دیگه این دل به تو تکیه داده بود
 
Upgrade your email with
 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
نگاهم كرد پنداشتم دوستم داردنگاهم كرد در نگاهش هزاران شور عشق را ديدم نگاهم كرد دل به او بستم اما بعدها فهميدم كه او تنها نگاهم كرد...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 20:29  توسط سعید میرمسعودی  | 

بروی گونه هام...

بروی گونه هام تابیدی و رفتی

مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تما هستیم نیلوفری بو

تو هستی مرا چیدی و رفتی

کنار انتظارتا سحر گاه

شبی همپای پیچک ها نشستی

شبی از عشق تو با پونه گفتم

دل او هم برای قصه ام سوخت

غم انگیز است تو شیدایم را

به چشم خویش فهمیدی ورفتی

چه باید کرد این هم سر نوشتی است

ولی دل را به چشمت هدیه کردم

سر راهت که می رفتی تو آن را

به یک پروانه بخشیدی و رفتی

صدایت کردم از ژرفای یک یاس

به لحن آبی و نمناک باران

نمی دانم شنیدی برنگشتی

ویا این باز نشنیدی ورفتی

نسیم از جاده های دور آمد

نگاهش کردم و چیزی به هم گفت

تو هم در انتظار یک بهانه

از این رفتاررنجیدی و رفتی

عجب رویای غمناکی است این عشق

ببین با سرنوشت من چه ها کرد

تو هم این جنس خاکستری را

میان باد پیچیدی و رفتی

دلم پرسی از پروانه یک شب

چرا عاشق شدن درد عجیبی است

ویادم هست هست تو یکبار این را

زیک دیوانه پرسیدی ورفتی

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 18:52  توسط سعید میرمسعودی  | 

تشبیهی از مدرسه!

 

زنگ مدرسه :  حمله آپاچي ها

معلمان مدرسه : جنگجويان كوهستان

رفتن به پاي تخته سياه : عمليات كركوك

بـيرون از مـدرسه : خارج از محدوده ۱۸قـدم

نگاه دانش آموز به معلم : مي خواهم زنده بمانم

                   گرفتن تقلب ازدانش آموز: بازي ديگر تمام شد

تعطيلات مدرسه : روزهاي خوش زندگي

گرفتن نمره  : ۲۰ يك بار براي هميشه

                           امتحانات شهريور : شانس زندگي

اخراج ازمد رسه : مهاجرت

                                تقلب : چشم هايم براي تو

                                 كارنامه :آن سوي آتش

                                       مبصر : افعي

                                  زنگ زيست :راز بقا

                              دفتر مدرسه : منطقه ممنوعه

پنج شنبه : خانه دوسـت كجاست

بردن كـارنامه به خانه : خانه در آتش

                        كارنـامه تـجديدى : سالهاي دور از خانه

                         كيف مدرسه : مجـموعه اي براى نامه

                           مـستخد م مـدرسه : سوهـان روحـم

                             جـلسه دبـيـران توطعه اي ديگر

                              انجمن مدرسه : ارتش سرى

                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 13:46  توسط سعید میرمسعودی  | 

وصیت عشق!

                                                biya to ham vasiyat namato benevis

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي

آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند

ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد

آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد

آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس

آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد

آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد

وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود

من سرطان دارم ، سرطان عشق

دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد

دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد

پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود الهي به اميد تو

 

 

 

 

     

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 13:43  توسط سعید میرمسعودی  | 

بیاموز!

به چشمات بیاموز که هر کس ارزش نگاه کردن نداره

   به دستات بیاموز که هر گلی ارزش چیدن نداره

   به  قلبت بیاموز که کنج آن جای هر کس نیست 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 13:38  توسط سعید میرمسعودی  | 

دروغه!

گفتم چقدر دوستم داری؟

            گفت اندازه تموم ستاره های آسمون .

 

                    به آسمون نگاه کردم دیدم هیچ ستاره ای تو آسمون نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 13:36  توسط سعید میرمسعودی  | 

تقديم به همه ی اون هايی که مثل سکه دو رو دارن!؟!؟!؟!؟!؟!

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم

 

در قبله گاه عشق بودي تو معبودم

 

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

 

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

 

من با نفس هايم نام تو را خواندم

 

كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم

 

روزي كه مي گفتي من با تو مي مانم

 

روزي كه دانستي من بي تو مي ميرم

 

روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم

 

با  سد راه بودن  اين بوده تقديرم

 

خوش باوري بودم پيش نگاه تو

 

هر دم ز چشمانت خواندم كلامي نو

 

عشق تو چون برگي در دست طوفان بود

 

دل كندن و رفتن پيش تو آسان بود

 

روزي به من گفتي ديگر نمي مانم

 

گفتم كه مي ميرم گفتي كه مي دانم

 

باور نمي كردم هرگز جدايي را

 

آن آمدن با عشق اين بي وفايي را

 

تقديم به همه ی اون هايی که مثل سکه دو رو دارن!؟!؟!؟!؟!؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 13:31  توسط سعید میرمسعودی  | 

با حاله...

شب بارونی برای عاشق تر شدن بسه
2 نوشته شده در  جمعه 4 آذر1384ساعت 9:52 AM  توسط سونیا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 21:28  توسط سعید میرمسعودی  | 

رسم وفا چنين است

هرگاه بنده اي مرا بخواند،

آنچنان به سخن او گوش مي سپرم

که گويي بنده اي جز او ندارم،اما شگفتا

که بنده ام همه را چنان

می خواند که گویی همه خدای اویند،

جزء من...

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 21:25  توسط سعید میرمسعودی  | 

سیزده خط برای زندگی

 

یک

دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در 

هنگام با تو بودن پیدا میکنم.

دو

هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث

اشک ریختن تو نمی شود. (۵۰ درصد موافقم چون این آقای گارسیا مولای عاشق

 منو نمیشناسه که دلم میخواد دنیا دنیا براش اشک بریزم)

سه

اگر کسی تورا آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو

را با  تمام وجودش دوست ندارد.

چهار

دوست واقعی کسی است که دستهای تورا بگیرد ولی قلب تو را لمس

کند.

پنج

بد ترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی

هرگز به او نخواهی رسید.

شش

هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هرکس امکان دارد

 عاشق لبخند تو شود.

هفت

تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام

دنیا هستی.

هشت

هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.

نه

شاید خدا خواسته اول بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس

شخص مناسب را به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر  گذار

باشی.

ده

به چیزی که گذشت غم نخور به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن. (حالا سوال

پیش میاد اگه پس از آن غم اومد چی؟)

یازده

همیشه کسانی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران

اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.

دوازده

خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمن باش که خود رامی شناسی قبل

از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

سیزده

زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار بهترین چیز ها در زمانی اتفاق می افتد 

که انتظارش را نداری.

(گابریل گارسیا مارکز)

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 21:22  توسط سعید میرمسعودی  | 

نسیم بی قرار است

توبهانه ی قشنگی
 
که همیشه زنده باشم
 
به هوای دیدن تو پر شعر تازه باشم
 
همه شب به خاطر تو
 
لب پنجره نشستم
 
که تورا ببینم اما
 
زفراق تو شکستم
 
شب و روز من تو بودی
 
گل همیشه بهارم
 
دلم از تو جان گرفته
 
به خدا در انتظارم
 
همه زندگی برابت
 
غزل و ترانه گفتم
 
زخیال سبز رنگت
 
به خدا شبی نخفتم
 
همه جاده های دل را
 
پر عطر یاس کردم
 
که تو از سفر بیایی
 
به تو التماس کردم
 
نظری به این گدا کن
 
که به غصه ات دوچار است
 
عطر .... کجایی؟
 
که نسیم بی قرار است
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 21:15  توسط سعید میرمسعودی  | 

در انتظارتم

به روشنی چشمت قسم

به سادگی دلت قسم 

به گرمی دستانت قسم

به پاکی آرزوهایت قسم

به شیرینی رویاهایت قسم

به رنگ آبی دریا ها قسم

به سرخی گل ها قسم

به سردی شب ها قسم

به استقامت کوه ها قسم

به قشنگی دنیا قسم

قسم که من تا زنده هم به تو وفا دارم  

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 14:21  توسط سعید میرمسعودی  |