تبليغاتX
خشـــــی و اسی ، معین و سعید و مهدی - بروی گونه هام...

خشـــــی و اسی ، معین و سعید و مهدی

ما همه بچه های ناف شوخستانیم

بروی گونه هام...

بروی گونه هام تابیدی و رفتی

مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تما هستیم نیلوفری بو

تو هستی مرا چیدی و رفتی

کنار انتظارتا سحر گاه

شبی همپای پیچک ها نشستی

شبی از عشق تو با پونه گفتم

دل او هم برای قصه ام سوخت

غم انگیز است تو شیدایم را

به چشم خویش فهمیدی ورفتی

چه باید کرد این هم سر نوشتی است

ولی دل را به چشمت هدیه کردم

سر راهت که می رفتی تو آن را

به یک پروانه بخشیدی و رفتی

صدایت کردم از ژرفای یک یاس

به لحن آبی و نمناک باران

نمی دانم شنیدی برنگشتی

ویا این باز نشنیدی ورفتی

نسیم از جاده های دور آمد

نگاهش کردم و چیزی به هم گفت

تو هم در انتظار یک بهانه

از این رفتاررنجیدی و رفتی

عجب رویای غمناکی است این عشق

ببین با سرنوشت من چه ها کرد

تو هم این جنس خاکستری را

میان باد پیچیدی و رفتی

دلم پرسی از پروانه یک شب

چرا عاشق شدن درد عجیبی است

ویادم هست هست تو یکبار این را

زیک دیوانه پرسیدی ورفتی

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 18:52  توسط سعید میرمسعودی  |